داستان، روشی برای کسب حقیقت است
شهریار عباسی (۱۳۴۹-خرم‌آباد) از نویسنده‌های فعال در داستان‌نویسی ایران است با هشت رمان، یک مجموعه‌داستان و یک داستان بلند. بن‌مایه بیشتر داستان‌های عباسی جنگ و فضای پرالتهاب و هنگامه آن است.


من بیشتر وقتم را صرف خواندن و نوشتن داستان می‌کنم. شرایط زندگی‌ام را جوری سامان داده‌ام که به‌طور حرفه‌ای به داستان‌‌نویسی بپردازم و این کار اولویت اول من است. طی سال‌های اخیر کوشیده‌ام هر شغل و فعالیتی را که مانع نوشتنم می‌شود کنار بگذارم. البته معنایش این نیست که مشکلی ندارم، ولی نمی‌گذارم چیزی مانع داستان‌نویسی‌ام شود. تا حالا این‌طور بوده، از این بعدش را نمی‌دانم.

شما را می‌توان نویسنده موفق خطه لرستان به حساب آورد، باتوجه به ویژگی‌های فرهنگی بسیار غنی که در اسطوره‌ها و فولکلور این منطقه نهفته، آیا خود را ملزم به انعکاس آنها و شرایط اقلیمی در داستان می‌دانید؟

من الزامی برای انعکاس شرایط اقلیمی ندارم. کار داستان‌نویس انعکاس چیزی نیست. به نظر من، داستان روشی برای اندیشیدن برای فهم بهتر هستی و کسب حقیقت است. داستان را وسیله‌ای برای بیان دانش‌هایی نمی‌دانم که از طریق دیگری به دست آمده‌اند. داستان خودش کاشف حقیقت است. مثل فلسفه، فیزیک، ریاضیات روشی برای اندیشدن است و ابزار این دانش، یا لوله آزمایش آن، روایت است. بنابراین، سخن‌گفتن از انعکاس هر چیزی را درست نمی‌دانم، ولی معتقدم انسان موجودی محصور در زمان و مکان است. شرایط اقلیمی به‌نوعی همان مکان زیستی ماست. وقتی در داستان تجربه زیستی را بازآفرینی می‌کنیم، اگر شرایط اقلیمی را نادیده بگیریم کارمان ناقص است. من در لرستان به دنیا آمده‌ام و مهم‌ترین دوره زندگی‌ام از کودکی تا اوایل جوانی را آنجا گذرانده‌ام. وقتی برای بازآفرینی تجربه زیسته‌‌ام تلاش می‌کنم، اقلیمی که در آن رشد کرده‌ام خودبه‌خود ظاهر می‌شود. معتقدم داستانی که رنگ‌وبوی تجربه زیستی نویسنده در آن نباشد داستان اصیلی نیست. در همه داستان‌های من تجربه زیسته‌ام نمایان است آنچه را با همه حس‌هایم دریافت کرده‌ام در لوله روایت ریخته‌ام و آزموده‌‌ام. چطور می‌شود شرایط اقلیمی که بخش مهمی از شخصیت، خلق‌وخو و نگاه ما به زندگی را می‌سازد از داستان حذف کنیم و فکر کنیم داستان کاملی نوشته‌ایم؟

وضعیت ادبیات داستانی امروز و گرایش عمده داستان‌نویسان به موضوعات اجتماعی، روانشناختی خصوصا نقد اجتماعی را چگونه می‌بینید؟

درباره گرایش‌های داستان امروز، فکر می‌کنم گرایش‌های متنوعی وجود دارد و داستان‌نویسان جوان و باتجربه‌ها می‌کوشند گرایش‌های متفاوت را بیازمایند. در سال‌های اخیر توجه به تجربه‌های تاریخی بین داستان‌نویسان جوان بیشتر شده. همانطور که قبلا گفتم،‌ داستان در خدمت دانش دیگری نیست،‌ ولی در ارتباط با همه دانش‌هاست و یکی از این دانش‌ها تاریخ است. فکر می‌کنم ایرانیان در سال‌های اخیر نسبت به تاریخ معاصر خود و رفتارهایی که انجام داده‌اند دچار تردید شده‌‌اند. داستان‌نویسان هم جزئی از مردم‌اند و بخشی از توجه به داستان‌هایی که زمینه تاریخی دارد، حاصل این تردید است. اما بخشی از داستان‌نویسان نیز همچنان فقط درگیر فرم هستند و این خبر به آنها نرسیده که روایت‌زدایی از رمان در جهان، حرف تازه‌ای نیست و کهنه شده است. خب، اینها هم کار خودشان را می‌کنند و تا اینجا عیبی ندارد، ولی برخی می‌کوشند فقط داستان‌های فرمیک را داستان جدی و روشنفکرانه معرفی کنند که من با این کار موافق نیستم. به نظر من، داستان جای بیان پیچیده اندیشه‌‌های ساده نیست، بلکه جای بیان ساده (ساده به‌معنای دم‌دستی نیست) اندیشه‌های پیچیده است. ساده که می‌گویم مثل زندگی است. انسان‌ها هر اندازه کم‌سواد باشند، زندگی را می‌فهمند چون جزئی از زندگی هستند و داستان عین زندگی است. داستان‌نویس جهانی در موازات با جهان حقیقی می‌آفریند که گرچه واقعی نیست، ولی حقیقت دارد.


تگ ها : prestashop , joomla , designopen

ارسال نظر